تبلیغات
لونه پرنده

ضد شناسی

امروز من اسیر ضدیّتم گشته‌ام! در وجودم چنان «ضد»ی رخنه کرده است که گویی ذهن اراده‌ام را به زنجیر بندگی‌اش بسته است. پاهای سنگ شکن و راسخم را پیرو‌ی خویش کرده است. دستان غیور و حاکمم را محکوم خویش کرده است. چشمان گیرا و ناسخم را مغشوش خویش کرده است. قلب هنرآفرین و فارغم را درگیر خویش کرده است. این روزها ضد گشته‌ام...

در درونم ضدیتی بزرگ رشد کرده است. می روم و می آیم، از این ضدیتم به آن وجودم... حس می‌کنم هر گاه «بودن» را نیک پنداشته‌ام، ضرر کرده‌ام. حس «بودن» برای انسان یک حس شیرین کذایی است! شیرینی‌اش تلخی ندارد، اما وجودت را تلخ می‌کند. در «بودن» ماندن رهاوردش همه سستی و ضدیت است. بودن وجود را فاسد می‌کند. «بودن» شاید در ظاهر خوب و میرا به نظر رسد، اما استحاله‌ او را دگرگون می‌کند و به فساد می‌کشاند. الهی پناه می برم به تو از توهم «بودن»...!

ضدشناسی، خودشناسی است. هر کس که ضد وجودش را بشناسد خودش را شناخته است. این ضد، قطب وجودی انسان است.

 


ادامه مطلب


لینک های مرتبط :

نویسنده : سید | یکشنبه 17 آذر 1392 - 09:38 ب.ظ | نظرات()
نام شما: فاطمه
سایت شما: http://www.tanhaii345.blogfa.com
در تاریخ : سه شنبه 3 دی 1392 07:20 ب.ظ

از این نوشته ها خوشم میاد :-S

نام شما: همسرت
سایت شما:
در تاریخ : جمعه 22 آذر 1392 12:16 ب.ظ

منتظر نوشته های بعدیت هستم همسرم.


پاسخ سید :
انتظارت را نیز دوست دارم...

نام شما:
سایت شما:
در تاریخ : جمعه 22 آذر 1392 12:01 ب.ظ

خیلی خوب عزیزم.حس و حالشو دوس داشتم.

نام شما: محسن ص.
سایت شما:
در تاریخ : جمعه 22 آذر 1392 01:27 ق.ظ

سلام برادر!

نظر بر این جمله نکردید!:
روح خدا بر پیکره دمیده "شده است". بودن و ماندن بر آنچه شده ای هیچگاه تو را محصور نخواهد کرد در رسیدن به "ظرف" عالم ذر!!!

عالم ذر چیست؟!

چرا الله دستور بر سجده ملائک بعد از خلقت آدمی که از نطفه علقه بود داد؟! آیا تنها به بالقوه بودن گفت "انی اعلم ما لا تعلمون!" و یا "انی جاعل فی الارض خلیفه" دلیل دیگری داشته است؟!
باز هم می پرسم سوال را در سطح دیگری بیشتر نزدیک به ادبیات شما:
آیا ماندن بر ذات رحمانی که در آن عوالم تعالی ظرفیت گرفته، تو را باز می دارد از حرکت؟!!!، آیا حرکت که کنی دیگر آن آدم ابوالبشر نخواهی بود؟!!! تعالی تو، جسم را "رنجور" خواهد کرد یا "فاسد"؟!!!

بحث ما مشکل "بار معنایی" کلماتی است که حضرتعالی استفاده نموده اید!!!
فلذا:
(بودن و ماندن را توقف و عدم حرکت لحاظ کرده اید و رنجور شدن پیکره ی انسانی را فساد ناشی از آن "بودنی" که جماد گونه بیان شده!!!)

تعبیر ساده آن این است که هر اندازه روح تعالی یابد جسم رنجور تر می شود!



تعبیر "عرفا" از "جسم فانی" دقیقا همان است که در نظر قبلی لحاظ داشتم!

(البته اشتباه نشه خودم عارف نیستم! و تنها از کلام عرفا استفاده می کنم!)



پاسخ سید :
سلام علیکم
بله مشکل بحث ما بار معنایی کلمات است.
و گرنه در عمق کلام هر دو یک تراز مفهومی را می جوییم.
سپاس از تامل و دقت بر نوشته حقیر. موجب شد با دیگر زوایای معنایی عباراتم را بیشتر آشنا شوم

نام شما: محمدصادق
سایت شما: http://www.caravan.blog.ir
در تاریخ : پنجشنبه 21 آذر 1392 11:24 ق.ظ

من ضدی دارم،
آن قدر فریب کار که آن را
«خود» پنداشته ام.
حالا
من از خود برای تو شکایت آورده ام.
.
.
.
"فاضل نظری"

نام شما: محسن ص.
سایت شما:
در تاریخ : پنجشنبه 21 آذر 1392 02:41 ق.ظ

سلام
"نفخت فیه من روحی" بر جسم فاسد نبود!... که به "تاثیر وضعی" یقینا معتقدید!
در "عالم ذر" چرا الله روح خود را در جسمی "فانی" (نه فاسد) دمید؟!
روح خدا در این پیکره دمیده "شده است" بودن و ماندن بر آنچه شده ای، هیچگاه تو را محصور نخواهد کرد در رسیدن به "ظرف" عالم ذر!!!
تنها پیکر است که فنا پذیر است!، که خود شرطی لازم و "نه" کافی از مراحل طریقت معرفه النفس و سیر الی الله است پس از بهره مندی "کافی" از غایت وجود!!!


پاسخ سید :
سلام علیکم
همانطور که فرمودین خداوند انسان از آفرید و از روحش در ما دمید. و انسان انسان شد... نیمی ملکوتی و نیمی زمینی! نیمی خدایی و نیمی شیطانی.
در نهایت این خداوند است که انسان و هر موجود دیگر را به سوی خود بازمی گرداند. همه از او بودیم به سوی او بازمی‌گردیم...
لیکن این بازگشت کیفیت و آدابی دارد. این کیفیت برای هر انسان بستگی به پاکی و جایگاه روحی‌اش دارد. انسانی که "شدن" را برگزیند روحش به متعالی "شدن" سوق داده است. در هر مقام و مرتبه‌ای میل به رشد بیشتر دارد.
انسانی که بودن را برگزیند، روحش را به بودن" برگزیده است. "بودن" یعنی عدم رشد کردن و عدم انتخابش.
و در این جهانی که هر لحظه در حال نو شدن است، اگر نو نشویم جا مانده‌ایم!
چنان که اماممان می‌فرمایند کسی که امروزش با دیروزش برابر باشد "ضرر" کرده است...
"باشد" یعنی بودن. تعالی و خواست متعالی یعنی شدن

نام شما: محسن ص.
سایت شما:
در تاریخ : پنجشنبه 21 آذر 1392 01:37 ق.ظ

سلام و درود!

ولی به نظرم "بودن وجود را فاسد نمی کند" و این با فناء فی الله ضدیتی ندارد. تنها از این رو فنا می شویم فی الله که "هو الباقی" است!!!

فلذا:
این فساد روح است که "توهم بودن در عوالم مادی" را نهادینه می کند!!!


پاسخ سید :
سلام علیکم
بودن در مقابل شدن قرار دارد! بودن توهمی از حقیقت است و شدن مسیر حرکتی متعالی انسان است.
شدن، نگاه و تعبیر تکاملی و الهی است، اما بودن در حالت مثبت خود، تنها الهی نما است!
ارواح در دو حالند: یا بودن و یا شدن ...

نام شما: حدیثه
سایت شما: http://mahefateme.mihanblog.com
در تاریخ : چهارشنبه 20 آذر 1392 11:23 ق.ظ

خداوندا خداوندا
قرارم باش و یارم باش
جهان تاریکی محض است
می ترسم کنارم باش

سلام ممنون از دعوتتون موفق باشید
یا زهرا(س)

نام شما: پرنده
سایت شما: http://26-06-1392.blogfa.com
در تاریخ : سه شنبه 19 آذر 1392 12:57 ب.ظ

اینجاش رو بسیار درک کردم

"حس «بودن» برای انسان یک حس شیرین کذایی است! "

نام شما: الی
سایت شما: http://eli1998.blogfa.com/
در تاریخ : دوشنبه 18 آذر 1392 06:58 ب.ظ

سلام ممنون

نام شما: Orkideh
سایت شما: http://www.orkideyesepid.blogfa.com
در تاریخ : دوشنبه 18 آذر 1392 05:33 ب.ظ

سلام،
به واقع زیبا بود.
زیبا و بی نظیر.
ضمنا ممنون از اطلاع رسانیت.

نام شما: معصومه
سایت شما: http://www.novel-f.blogfa.com
در تاریخ : دوشنبه 18 آذر 1392 02:02 ب.ظ

بسیار عالی نوشته اید

نام شما: مجید نجفی
سایت شما: http://sharabkhur.blogfa.com/
در تاریخ : دوشنبه 18 آذر 1392 02:23 ق.ظ

با تشکر از لطف جنابعالی
یاعلی

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر